روز 28 ابان قرار شد که دخترارو به رصد ببریم من در این روز از ساعت 10 تا 14 خوابیدم و حسابی انرژی داشتم.
این از پسرا فقط من بودم و شهاب (دبیر گروه نجوم شباهنگ)و پیمان (دبیر انجمن علمی فیزیک)و مصطفی و نیما (دبیر سابق گروه نجوم )و امیر (استاد نجوم) .
اینبار تعداد افراد شرکت کننده به دو برابر بچه های دیروز می رسید و در نتیجه کارا سختتر می شد ما در حدودای 16:55 دقیقه راه افتادیم به بسطام و احتمال ابری شدن هوا خیلی زیاد بود .ما یک مهمان هم داشتیم که درباره اش بعدا توضیح میدم .
ما بالاخره به بسطام رسیدیم تو راه یه توقف کوتاه برای اب جوش و ... داشتیم خلاصه اینکه ابرا داشتند می اومدند و همه ی ما دل نگرون بودیم . بالاخره رسیدیم و بعز مستقر شدن
من و امیر برای مکان یابی محل استقرار تلسکوپها رفتیم و یه مکانی رو پیدا کردیم ولی بعدا تلسکوپها رو به جای بهتری بردیم ابزار ما اینبار یه تال 120 و یه اسکای واچر 5.1 که مال شهاب بود و یه 10 اینچ اسکای واچر دابسونی وچندتا دور بین دوچشمی(در رصد پسرها هم دوربین دو چشمی داشتیم).
تمام انها رو مستقر کردیم و بچه ها بعد از 30 دقیقه به بیرون اوردیم ولی متاسفانه ابرها داشتند می اومدند و نمی شد خوب صورتهای فلکی رو دید و خوب رصد کرد پس ناچار شدیم در همونجا یه مقدار در باره ی موضوعات نجومی توضیح بدیم من که دیدم که هوا ابر و اوضاع خرابه شروع به توضیح دادن مختصات استوایی و افقی در بسطام داشتیم و حرکت تقدیمی زمین که در اخر به سیاه چاله ختم شد .
بعد از مدتی نوبت پذیرایی شد که بچه ها رو به داخل بردیم و بعد از پذیرایی دوباره در یه کلاس همه رو جمع کردیم و به نحوی یه کارگاه نجومی به راه انداختیم که این با برعکس روز قبل خیلی جالب بود و موضوعات زیادی از جمله هوش فرا زمینی وسیارات فراخورشیدی که خیلی عالی بود و به نظر من کیفیت بحث ها در سطح بالایی بود .
بعد از فکر کنم حدود 2 ساعت به ما گفته شد که هوا صاف شده همگی به بیرون رفتیم برودت هوا هم بیشتر شده بود و سرما تا استخوانهات نفوذ می کرد ولی خوب مهم این بود که هوا صاف شده بود و بچه ها رو به چند دسته تقسیم کردیم و صورتهای فلکی رو به انها شناختیم از جمله این صور فلکی جبار بود که به زیبایی در این شب می درخشید .
ولی بدبختانه ایینه ی تلسکوپها رطوبت گرفته بود که اگر هوا سردتر بود برفک می زد و با این تلسکوپها دیگه نمی شه رصد کرد البته با این همه مشکل منت تونستم با 10 ایننچیه
m31,m42,m41,m45,m37,m32,x&h
رو بگیرم که به خاطر ایینه اش یه کم محو بود مسیه 1 رو که به زور فقط خودم دیدم البته نا گفته نماند که
بعضی دیگر از اجرام هم توسط بعضی دیگر از بچه ها رصد شد.
کلا بچه ها هم کارگاه داشتند هم رصد داشتند هم امکانات خوب داشتند در کل همه چیز برای یک شب رصدی عالی بود .
راستس یادم رفت بگم که اوایل شب هم هوا نیمه ابری بود که اون موقع هم چند جرم رصد شد.
یادم رفت که بگم تلسکوپ 10 اینچی رو که ما در ان شب داشتیم مال مهمانمون بود یعنی خانم ندا رئیسی که ایشان دانشجو هم نبود و در مقطع سوم دبیرستان داشت درس می خوند که با سن کمش در یایی از اطلاعات بود چندین بار در رقابتهایم ماراتن مسیه و صوفی شرکت کرده بود که فکر می کنم که مقامی هم در این رقابتها اورده واقعا رصد گر تیز بینی بود.
خلاصه بعد از چندین ساعت در بیرون و قت پذیرایی رسید و برای یه تنفس به دانشکده برگشتیم و فکر می کنم که هوا دو باره ابر شد .
اهان یادم رفت که بگم که اتش هم روشن کردیم و بچه ها نوبتی دور ان نشستند و خیلی مزه داد.
دیگه چیزی مهمی از اون شب یادم نمی اد اهان پانتومیم هم در اخر بازی کردیم البته من دیگه توانی در خودم برای بازی پانتومیم نمی دیدم .
کم کم هوا به روشنایی می رفت و ما بعد از صبحانه و تمیز کردن سلف بچه های کشاورزی و جم و جور کردن وسایل به طرف ماشینها (یه اتوبوس و یه مینی بوس)رفتیم و دم خوابگاه دخترا پیاده شدیم و من از اونجا به دانشگاه رفتم.
اگر عکسهایی از اون شب گیرم بیاد حتما در همین پست قرار میدم. واقعا این یکی از بهترین شبهای رصدی برای تازه کارها بود هم کارگاه داشتند هم رصد و هم پذیرایی خوب .








